موسیقی آرمانی - محمدرضا بشیری : ده سال پس از اکران Interstellar، موسیقی متن هانس زیمر بیش از هر زمان دیگری مورد تحسین و درک عمیق قرار گرفته است. این آهنگساز برنده جایزه اسکار در گفتوگویی اختصاصی با Classic FM از روند شکلگیری یکی از شخصیترین آثارش سخن گفت؛ اثری که به ستون احساسی یکی از جاهطلبانهترین فیلمهای علمی–تخیلی قرن بیستویکم تبدیل شد.زیمر فاش میکند که نقطه آغاز این موسیقی، نه فضا و سیاهچالهها، بلکه یک افسانه بود.او میگوید: «همهچیز از یک مهمانی شروع شد.» در آن دیدار، کریستوفر نولان از او خواست قطعهای بر اساس احساس بنویسد، نه داستان فیلم.«کریس گفت: اگر بخواهی برایم نامهای بنویسی، بدون آنکه فیلم را توضیح بدهی، فقط یک افسانه، چه چیزی به ذهنت میرسد؟»آنچه به ذهن زیمر رسید، تمی بسیار صمیمی برای پیانو بود؛ قطعهای الهامگرفته از رابطه او با پسرش. بدون آنکه بداند Interstellar درباره فضا، زمان و سیاهچالههاست، او موسیقیای درباره عشق، والد بودن و پیوند انسانی نوشت.زیمر میگوید: «خیلی کوچک بود، خیلی صادقانه و از دل.»وقتی این قطعه را برای نولان نواخت، پاسخ کارگردان ساده اما تعیینکننده بود:«فکر کنم بهتره برم فیلم رو بسازم.»زیمر و نولان از همان ابتدا توافق داشتند که نمیخواهند از کلیشههای رایج موسیقی فیلمهای فضایی استفاده کنند.«طبلهای عظیم را قبلاً استفاده کرده بودیم. سازهای بادی برنجی را هم. استیناتوها را هم. پس کریس گفت: میدانی، ما هیچوقت ارگ کلیسا را امتحان نکردهایم.»واکنش اولیه زیمر خنده بود. برای او، صدای ارگ یادآور فیلمهایی مثل دراکولا و فرانکنشتاین بود. اما هرچه بیشتر درباره آن فکر کرد، بیشتر دریافت که ارگ ــ پادشاه سازها ــ سازی زنده و تنفسدار است؛ سازی که بهشکل عجیبی با مفاهیم انسانی و کیهانی فیلم ارتباط برقرار میکند.برای ضبط موسیقی، کلیسای تمپل در لندن انتخاب شد؛ مکانی با آکوستیک استثنایی، سکوت محیطی و نمادپردازی بصری خاص.زیمر میگوید:«اگر به پمپها و لولههای بزرگ ارگ نگاه کنید، مخصوصاً لولههای ۳۲ یا ۶۴ فوتی، شبیه موشک هستند. آنها با فشار هوا کار میکنند و نفس میکشند. تا وقتی نفس نکشند، صدا تولید نمیکنند. همین عنصر انسانی درون یک ماشین، برایم بسیار جذاب بود.»زیمر بخش بزرگی از موفقیت موسیقی Interstellar را مدیون نوازنده ارگ، راجر سِیِر، میداند؛ کسی که به موسیقی جان بخشید.او اعتراف میکند: «اگر راجر نبود، شاید مجبور میشدم پروژه را رها کنم. او واقعاً جانم را نجات داد.»با هم، آنها استفادهای منحصربهفرد و غیرمذهبی از ارگ خلق کردند؛ سازی که معمولاً با امر الهی و مذهبی پیوند خورده، اما اینبار برای بیان مفاهیمی شخصی، وجودی و انسانی به کار رفت.با وجود عظمت بصری فیلم، زیمر موسیقی را از نظر هارمونیک بسیار ساده نگه داشت.«همهچیز در نهایت به سه آکورد ختم میشود.»این بازگشت مداوم به «خانه» و از دستدادن دوباره آن، بازتابی از سفر احساسی شخصیتهای فیلم بود.«هر ۱۲ ثانیه حس میکردی به خانه رسیدهای، فقط برای اینکه دوباره از تو گرفته شود.»به گفته زیمر، همین الگوی احساسی، هسته اصلی فیلم است:«تلاش مداوم برای پیدا کردن یک خانه واقعی. Interstellar درباره دستدراز کردن بهسوی زمان، کهکشانها و فاصلههاست… و با این حال، همچنان احساس کردن.»زیمر در پایان با نگاهی به گذشته، این پروژه را تجربهای جسورانه و کاری از سر عشق میداند. ده سال بعد، موسیقیای که با تمی ساده درباره یک کودک آغاز شد، به شاهکاری صوتی تبدیل شده که یادآور نیاز عمیق انسان به ارتباط است.او میگوید:«ما هیچوقت کاملاً از این ایده فاصله نگرفتیم که این موسیقی در اصل از یک نفر به نفر دیگر نوشته شده است؛ پلی که فاصلهها را طی میکند… و گاهی این فاصلهها آنقدر عظیماند، اما باز هم میتوانی آن احساس را لمس کنی.»

